کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 8 مرداد ماه ، 1389
 
محصولات سایت

مجموعه های ویژه سایت

---------

کاملترین آرشیو موسیقی ایرانی

آلبومهای ایرانی قدیمی و سنتی

 آرشیو کامل موسیقی ترکی

---------------------------

 مجموعه 95 فیلم 2009 زیر نویس فارسی

فیلم های 3 بعدی + عینک مخصوص

 مجموعه فیلم های اسکار

مجموعه 46 فیلم ترسناک

مجموعه 175 کارتون دوبله 8 دی وی دی

------------------------------

مجموعه 130 بازی جذاب  در 4 دی وی دی

شانزده دی وی دی کشتی کج 2008

مجموعه 27 مستند گلچین شده ایرانی

 هزار جایی كه قبل از مرگ باید دید

 


منوی اصلی
لینکهای سریع
دیگر بخشها
امکانات سایت





پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

جملات عاشقانه

 جملات عاشقانه سری هشتم

 جملات عاشقانه سری هفتم

جملات عاشقانه سری ششم

جملات عاشقانه سری پنجم

جملات عاشقانه سری چهارم

جملات عاشقانه سری سوم

جملات عاشقانه سری دوم

جملات عاشقانه سری اول


عکس های عاشقانه

 عکس های عاشقانه سری اول

 عکس های عاشقانه سری دوم

 عکس های عاشقانه سری سوم


جملات عاشقانه(سری هشتم)
جملات عاشقانه

Akse Asheghane(22).jpg


برای خواندن این جملات  عاشقانه و زیبا به ادامه متن در کادر زیر مراجعه فرمایید...


من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

در غمستان نفسگیر اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

در راه رسیدن به گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد!چه جای نگرانی ست

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
 پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
 وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
 من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
 در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

روزي به دروازه ي شهري رسيدم که آن را رويم گشودند وارد شهر شدم؛ اين همان شهري بود که در
سالهاي انتظارم شوق ديدنش را در رويا داشتم شهري که در دست نگهبانانش شاخه گلهايي بود که استقبال
خسته دلان مي کردند.شهري که پرندگانش سازهاي غريب مي نواختند؛ درختاني که روي تنه آنها اشک شوق
و عشق جاري بود و ريشه همتايانشان را سيراب مي کرد اين شهر جاي آدمهايي بود که قلب در چهره
داشتند و درونشان به ظاهر نمايان بود آري جاي آدمهاي غريب نواز و دل سوخته همين شهر بود کودکاني
کم سن و سال مي ديدم که که عروسک معشوقشان به دست گرفته و به دنبال عشق مي گشتند شهري که
عقربه هاي زماني اش را انتظار رقم زده بود آشفتگاني که به روي پلاس پاره هايي مندرس سجده بر درگاه
معبود کرده بودند تا شايد عشق سلب شده شان به خود باز گردند ديوانگاني که با جام خالي از عشق روزگار
مي گذراندند قايق هايي به گل نشسته، رازهاي پنهان در قلبهاي عاشق و قاصدک هاي در حال پرواز ...
خدايا اينجا کجاست؟شايد شهر صداقت،معرفت و وفا و يا هم شهر گدايان عشق........

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید...

چشمانش را باز كرد..دكتر بالای سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دكتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت كنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

 

سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور كند..اون این كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره های اشك روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نكردم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حالمان بد نيست غم كم مي‌خوريم                كم كه نه هرروز كم كم مي‌خوريم  

آب مي‌خواهم سرابم مي‌دهند                      عشق مي‌ورزم عذابم مي‌دهند  

خود نمي‌دانم كجا رفتم به خواب                 از چه بيدارم نگردي آفتاب؟  

  خنجري بر قلب بيمارم زدند                      بيگناه بودم ولی دارم زدند

_______________________________________________________ 

قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود           ورنه هيچ از دل بي رحم تو تقصير نبود

من ديوانه چو زلف تو رها مي کردم            هيچ لايقترم از حلقه ي زنجير نبود  _______________________________________________________ 

شبي از عشق تو با پونه گفتم     دل او هم براي قصه ام سوخت

غم انگيز است تو شيداييم را        به چشم خوش فهميدي و رفتي

 _______________________________________________________ 

هر روز پسرکي فقير براي سير کردن قلبش سر کوچه اي به گدايي نگاهي مي نشست و دختري نجيب

براي دفع هفتاد بلا صدقه اي مي انداخت در کاسه ي چشمانش .
_______________________________________________________ 

ز کوچه هاي غمگين و مات و مبهوت دلم به تنهايي گذر کردم صدايي آشنا ولي

غمگين از دورا دور پيدا بود کنجکاوانه در جستجوي صدا از پيچ و خم هاي کوچه

گذشتم تا رد پايي که انگار تازه خلق شده بود يافتم دنبال رد پا را گرفتم که منتهي به

 گورستان شد نا اميد در کنار گوري گمنام نشستم و سرم را پايين انداخته گريستم

ناگهان دستي بر شانه ام نشست سرم را بلند کردم چهره اي آشنا ديدم که زغم

آشفته بود پرسيد به خاطر چه دنبالم آمدي فرياد زدم دوستت دارم اشک از گونه اش

سرازير شد و گفت آرزو داشتم اين را در دنيا بشنوم نه حال که من در برزخ و تو در رويايي  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود           ورنه هيچ از دل بي رحم تو تقصير نبود

من ديوانه چو زلف تو رها مي کردم            هيچ لايقترم از حلقه ي زنجير نبود  _______________________________________________________ 

شبي از عشق تو با پونه گفتم     دل او هم براي قصه ام سوخت

غم انگيز است تو شيداييم را        به چشم خوش فهميدي و رفتي

 _______________________________________________________ 

شبی غمگین  شبی بارانی و سرد

 مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

 اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ..

_______________________________________________________

دل فروشی

گفتمش دل می خری ؟

پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل زدستانش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود

_______________________________________________________

نیمه شب

نیمه شب دور از تو من همراز مهتاب آمدم

یعنی از روز اجل بیگانه با خواب آمدم

گرمی آهم نیستان وجودم را بسوخت

بسکه در هجران تو من با تب و تاب آمدم

رسم باشد هر کس آرد ارمغانی از سفر

من هم از سوی عدم همراه خوناب آمدم

کعبه ام روی تو و محرابم ابروی تو بود  

کعبه را منظور کرده سوی محراب آمدم

ای فلک یکدم مرا از رنج و غم معذور دار

فانی ام در یاد او بیگانه با خواب آمدم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي مي کرد . اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود . دختره هميشه مي گفت: اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم . يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده . وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره . بهش گفت: من ديگه تو رو نمي خوام برو . پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت: مراقب چشماي من باش .
_______________________________________________________ 

من پذیرفتم شکست خویش را        پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است    این دل درد آشنا دیوانه است

می روم از رفتن من شاد باش        از عذاب دیدنم آزاد باش  

چون که تو تنهاتر از من می روی     آرزو دارم تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفمی درد را                    معنی برخورد های سرد را
_______________________________________________________ 


روزگاری اهل دنیا دلشان درد نداشت             هر کسی غصه این را که چه می کرد نداشت

چشمه صادقی از لطف زمین می جوشید           خودمونیم زمین این همه نامرد نداشت

_______________________________________________________ 

دلی دارم چو مرغ پر شکسته              چو کشتی بر لب دریا نشسته

همه گویند عاشق تار بنواز                 صدا چون می دهد تار گسسته

_______________________________________________________ 


روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست . براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم ، انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد ، اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم .
_______________________________________________________

سر کلاس رياضي بود که استاد اومد و دو خط موازي کشيد خط پاييني نگاهي به خط بالايي کرد و عاشقش شد . خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني کرد و تو دلش عاشقش شد ، در همين هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .
_______________________________________________________

وقتي به آسمون نگاه مي کني ، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره رو همه نگاه ميکنن .
_______________________________________________________

دخترک هميشه مي گفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم . پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد ... اسب ، سگ و يک پرنده زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد ... پسرک رفته بود . براي هميشه ...
_______________________________________________________

گفت: به من بگو چقدر دوستم داری؟
گفتم:
تو را به بلندی کوه‏ها ، پهنای دشت‏ها ، عمق دریاها و به زیبایی گل‏ها دوست دارم .
تو را به اندازه‏ی تمام وجودت دوست دارم .
زیرا هیچ‏کس را بدین‏سان دوست نداشته‏ام!
با حسرت سری جنباند و گفت :
متاسفم از اینکه نمی‏توانم حرف‏هایت را باور کنم
زیرا
قلب کوچک من تحمّل ، عشق بزرگ تو را ندارد .
_______________________________________________________

غروب شد . خورشيد رفت . آفتابگردان به دنبال خورشيد می گشت . ناگهان ستاره چشمک زد . آفتابگردان سرش را پايين انداخت ... آخه گل ها هرگز خيانت نمي کنند .
_______________________________________________________

کاش قلبم درد تنهایی نداشت ، چهره ام هرگز پریشانی نداشت ، برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت ، کاش می شد راه سرد عشق را بی اختیار پیمود و قربانی نداشت .
_______________________________________________________

افسوس ... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي مي کنيم ، آن زمان که دوستمان دارند لجبازي مي کنيم و بعد ... براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم .
_______________________________________________________

دوستت داشتم ... يادت هست؟ گفتم دوستت دارم ... و تو گفتي کوچکي براي دوست داشتن ، رفتم تا بزرگ شوم ... اما آنقدر بزرگ شدم که يادم رفت دوستت دارم .
_______________________________________________________

کودکي گفتند: عشق چيست؟
گفت : بازي .
به نوجواني گفتند: عشق چيست؟
گفت : رفيق بازي .
به جواني گفتند: عشق چيست؟
گفت : پول و ثروت .
به پيرمردي گفتند: عشق چيست؟
گفت: عمر .
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
چيزي نگفت ، آهي کشيد و سخت گريست .
_______________________________________________________

عشق مثه يه گنجيشك مي مونه ... اگه محكم بگيريش ميميره ... اگه شل بگيريش مي پره ... پس سعي كن يه طوري بگيريش كه آروم تو دستات خوابش ببره .
_______________________________________________________

مي دوني چرا بين انگشتان دست فاصله هست؟ چون يه روزي يه دستي پيدا مي شه كه اين فاصله ها رو پر كنه .
_______________________________________________________

وقتي که گفتي تا آخر دنيا باهات مي مونم اون موقع بود که فهميدم چرا مي گن دنيا دو روزه .
_______________________________________________________

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت: چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود _______________________________________________________

به بازار سياه رفتم براي خريدن عشق . ولي در ابتداي ورودم روي كاغذي خواندم: در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاك بازان .
_______________________________________________________

اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم ، چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم ، يا من برسم به يار و يا يار به من ، يا هردو بميريم و به پايان برسيم .
_______________________________________________________

زرد است که لبريز حقايق شده است ... تلخ است که با درد موافق شده است ... شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي پاييز بهاري است که عاشق شده است .
_______________________________________________________
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار . عشق يعني يك تمنا ، يك نياز ، زمزمه از عاشقي با سوز و ساز . عشق يعني چشم خيس مست او ، زير باران دست تو در دست او .
_______________________________________________________

تو دنياي بچگي هر کي زودتر بگه دوست دارم برنده ست . ولي توي دنياي واقعي هر کي زودتر بگه دوست دارم بازنده ست .
_______________________________________________________

همه ميگن آدم بايد براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بگذره ، ولي تو كه دنياي مني چطور ازت بگذرم؟
_______________________________________________________

به تو يک صليب هديه کردم . گفتي: براي چيست؟ من که دوستت ندارم . گفتم: مگر آن نيست که صليب را به روي گور مي آويزند؟ گفتي: آري ... گفتم: پس آنرا بالاي قلبت بياويز که گورستان من است .
_______________________________________________________

چقدر سخت است گل آرزوهايت را درباغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشكني و آن وقت آرام زير لب بگويي: گل من ، باغچه ي نو مبارك .
_______________________________________________________

سعي کن هيچ وقت عشق رو گدايي نکني چون هيچ وقت به گدا چيز با ارزشي نميدن .
_______________________________________________________

اگه روزی آرزو کنم چیز دیگه ای باشم دلم می خواد اشک باشم که تو چشات متولد بشم رو گونه هات زندگی کنم و رو لبات بمیرم .
_______________________________________________________

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد
_______________________________________________________

باران نمي شوم که نگويي: با چه منتي خود را به شيشه مي کوبد تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم ، ابر مي شوم که از نگراني يک روز باراني هر لحظه پنجره را بگشايي و مرا در آسمان نگاه کني .
_______________________________________________________

اگه مي دونستي قطره ي بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسي داشت ، اگه مي دونستي يه بندر وقت رفتن کشتي ها چه تنها مي شه ، اگه مي دونستي درخت کاج وقت پر کشيدن پرنده ها چه غمگين مي شه ، اگه مي دونستي که رفتنت چه آتشي بر جانم کشيد ، اون وقت اين قدر راحت نمي گفتي: خداحافظ !
_______________________________________________________

هيچ چيز ويرانگرتر از اين نيست كه متوجه شويم ، كسي كه به آن اعتماد داشته ايم عمري فريبمان داده است .
_______________________________________________________

گهگاهي که دلم مي گيرد پيش خود مي گويم آنكه جانم را سوخت ياد مي آرد از اين بنده هنوز؟
_______________________________________________________

کاش می شد هیچ کس تنها نبود ، کاش می شد دیدنت رویا نبود ، من دعا کردم برای بازگشت ، دست های تو ولی بالا نبود ، گفته بودی که فردا می رسی ، کاش روز دیدنت فردا نبود .
_______________________________________________________

شمع داني که دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت: اي عاشق بيچاره فراموش شوي ...
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد
گفت: طولي نکشد نيز تو خاموش شوي ...
_______________________________________________________

اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است غمی نیست ، همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است .
_______________________________________________________

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي ، يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار ، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينه كه منتظرت بمونه .
_______________________________________________________

کهنه فروش داد مي زنه: چراغ شکسته مي خريم ، کفشاي پاره مي خريم ، اسباب کهنه مي خريم ، بي اختيار داد مي زنم: آهاي آهاي کهنه فروش: قلب شکسته چطور اونم مي خري؟
_______________________________________________________

به یاد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش بر گها را احساس کردی و هر گاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی . برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود ، نه به زبان بلکه از ته قلب نازنینت بگو: یادت به خیر .
_______________________________________________________

گفتم: دوستت دارم ، گفتی: من هم . گفتم: عاشقت هستم ، گفتی: من هم . گفتم: تنها هستم ،گفتی: من هم . گفتم: می خواهم با تو باشم ،گفتی: من هم . گفتم: تا همیشه؟ سکوت کردی ...
_______________________________________________________

خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي
اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمان مي شدي از اينكه عشق را آفريدي
_______________________________________________________

هميشه كسي رو براي دوستي انتخاب كن كه اونقدر دلش بزرگ باشه كه نخواي براي جا شدن تو دلش خودت رو كوچيك كني .
_______________________________________________________

وقتی گفتم: دوستت دارم ، گفتی: چی؟ بلندتر ، نمی شنوم . حالا که میگم ازت متنفرم میگی خب بابا ، حالا چرا داد می زنی .
_______________________________________________________

کنم هر شب دعایی که ز دلم بیرون رود مهرت
ولی ...
آهسته گویم الهی بی اثر باشد
_______________________________________________________

آرزو دارم که قشنگترين گل سرخ دنيا را بچينم و بر برگ های آن قطره ايی از خون خود را بچکانم و آن را به محبوبم هديه کنم تا زمانی که گل را مي بويد نفسش خون مرا گرم کند .
_______________________________________________________

ای کاش می دانستم چيست؟
آنچه از چشم تو
تا عمقِ وجودم جاريست
_______________________________________________________

بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مرداي قوي . بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسک .
_______________________________________________________

شبی غم با دل من گفتگو کرد مرا با چشمهایت روبرو کرد
دلم می گفت هرگزعاشقت نیست ولی دست دلم را گریه روکرد
_______________________________________________________

چه مغرورانه اشك ريختيم ... چه مغرورانه سكوت كرديم ... چه مغرورانه التماس كرديم ... چه مغرورانه از هم گريختيم ... غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند ... هديه شيطان را به هم تقديم كرديم و هديه خداوند را از هم پنهان كرديم .
_______________________________________________________

مي‌خواهم آنقدر پير شوم تا مرا نشناسي . آن روز شايد به درد دل پيرمردي گوش دهی .
_______________________________________________________

در گذری از شهر عشق رسمی این چنین دیدم ، مجنون ها به دار آویخته شده بودند و لیلی ها به چهارپایه های زیر پای آنها لگد می زدند .
_______________________________________________________

هر روز پسرکي فقير براي سير کردن قلبش سر کوچه اي به گدايي نگاهي مي نشست و دختري نجيب براي دفع هفتاد بلا صدقه اي مي انداخت در کاسه ي چشمانش .
_______________________________________________________

گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد 
گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد 
وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد 
یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد 
_______________________________________________________ 

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد 
غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد 
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی می رسد روزی که تنها مرگ را باور کنی 
می رسد روزی که تنها در کنار قبر من شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی 
_______________________________________________________ 

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی را دارد باعث ریختن اشکهای تو نمی شود . 
_______________________________________________________ 

وقتی از مادر متولد شدم ... صدایی در گوشم طنین انداخت 
که بعد از این با تو خواهم بود 
به او گفتم: کیستی؟ گفت: غم 
فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با او بازی خواهم کرد 
ولی بعدها فهمیدم که من عروسکی هستم در دستان غم 
_______________________________________________________ 

هرروز در انتظار فردائيم ، غافل ازاين كه امروز همان فردائيست كه ديروز درانتظارش بوديم . 
_______________________________________________________ 

عشق با یک لبخند شروع می شه ، با یک بوسه رشد می کنه و با اشک تموم می شه



کلمات کليدي : جملات عاشقانه(سری هشتم)

ارسال شده در مورخه : شنبه، 5 دي ماه ، 1388 توسط admin  چاپ مطلب

 

مرتبط با موضوع :

 جملات عاشقانه سری هفتم  [دوشنبه، 13 آبان ماه ، 1387]
 جملات عاشقانه سری ششم  [پنجشنبه، 17 مرداد ماه ، 1387]
 جملات عاشقانه سری پنجم  [پنجشنبه، 17 مرداد ماه ، 1387]
 جملات عاشقانه سری چهارم  [پنجشنبه، 17 مرداد ماه ، 1387]
 جملات عاشقانه سری سوم  [پنجشنبه، 17 مرداد ماه ، 1387]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : fif58puy
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

 
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .

 
عـــــــــــــــــــشق من (امتیاز : 1)
توسط gandolfhh در مورخه : سه شنبه، 28 ارديبهشت ماه ، 1389
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
منو به گریه می اندازه این جملـــــــــــــــــــــــــات



 
عشق لري (امتیاز : 1)
توسط lionelmessi10 (meysmyahoo.com@) در مورخه : دوشنبه، 14 دي ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
ماهمه چنتا چوب و چنتا سنگ داريم علاقه عجيبي به گوسفندا داريم موقع تفريحم عقب نيسان به ميله هاي خوشكلش همه اويزان حالا تو بگو كه ماها كي هستيم صاحب دناييم بلوط پرستيم افرين افرين ما همه لريم موقع عروسي تركه ميخوريم


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 3.95
تعداد آراء: 44


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


اشتراک گذاري مطلب


 
موضوعات مرتبط

جملات عاشقانه

صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

دانلود غمگین ترین آهنگ ، عکس ، شعر ، کتاب های عاشقانه در سایت غمکده(wWw.Ghamkade.Com)


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir