با توجه به فیلترینگ شدید سایت ها و امکان فیلتر شدن سایت با عضویت در گروه غمکده دیگر نگران پیدا کردن آدرس جدید سایت نباشید :عضویت
ایمیل پسری به من قلب مرا جریحه دار کرد با گرفتن اجازه از او به شرطی که هویتش ناشناس بماند به من این امکان را داد که بتوانم شما را از محتویات نامه با خبر کنم تا خود شما دوستان عزیز به قضاوت بنشینید
برای خواندن این داستان غم انگیز به ادامه متن در کادر زیر مراجعه فرمایید...
گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکسsها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.
"برای خواندن داستان و مشاهده عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید"
به نیمکتش نگاه میکنم ، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدر موهای طلاییشو دوست
دارم ، برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست دارم مال
من باشه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ...روم نشد !
***
جشن فارغ التحصیلیه ،
میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام تکون تکون میده ، بهم میگه : تو بهترین دوست
منی . سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش بگم
دوستش دارم ولی...روم نشد !
*** پدرشو از دست داده ، دیگه تنهای تنهاست ، تو کلیسا بغلم
میکنه ، میگه : حالا دیگه فقط تو رو دارم . گونه ام رو میبوسه ، اشک هاش
صورتمو خیس میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نشد.
*** نصفه
شبه ، بهم زنگ میزنه ، داره گریه میکنه ... میگه پسره تنهاش گذاشته ،
میخواد برم پیشش ، میرم خونه اش ، سرشو میذاره رو شونه ام و گریه میکنه ،
میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ... روم نشد .
*** رو
صندلی کلیسا خشک شدم ، دارم یخ میزنم ، من دوستش داشتم و اون حالا داره
ازدواج میکنه ، دلم میخواست همونجا داد بزنم که دوستش دارم ولی... روم نشد
.
*** امشب هوا بارونیه ، بازم تو کلیسام... ولی اینبار همه
ساکتن ، به تابوتش خیره شدم ، هیچی نمیگفتم ، دفتر خاطراتش هنوز تو دستمه
، دفتر خاطراتی که از توی اتاقش پیدا کرده بودم ، توش نوشته بود : بارها
خواستم بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نمیشه ، کاش اون یه روز بهم بگه
دوستم داره...